مالستان و گل صد برگ در اشعار  شاعران مالستان

مالستان و گل صد برگ در اشعار  شاعران مالستان

حیات الله مهریار

در یک مقدمه کوتاه می‌‌خواهم از این‌جا آغاز نمایم: محلی که آدمی در آن‌جا پا به هستی می‌‌گشاید بدون شک از جایگاه والایی برایش بر خوردار است؛ آن خاطرات فراموش نشدنی که در هر برهه‌ی زمان دل آدمی را بسویش می‌‌کشاند و مرهمی به درد و الم‌های روزگار می‌‌باشد. وقتی دلهره‌یی در ابعاد مختلف زندگی آدمی رقم می‌خورد و از بیم آن‌که به سختی‌های بیشتر دچار نگردد ناخودآگاه دل و درون آدمی را در پرتو هم‌زیستی دورانی که برگشت ناپذیر است می‌‌کشاند و آن‌گاه سرش را تکان می‌دهد و می‌گوید: «هی هی دروان کودکی چقدر…!»

چرا زادگاه انسان؟

وقتی عمیقاً به این مسئله بیاندیشیم که چه چیزی باعث می‌گردد که دل انسان را به آن دوران که نه درد داشت؛ نه غمی و نه مسئولیتی که در قبال آن حساس بود، بی‌آنکه کاری ساخته باشد می‌‌رود و خاطرات شگفت‌انگیز را در دل انسان تازه می‌سازد، همه و همه بر آن اند که کاش کلید چرخش زمان در دست انسان می‌بود و دوباره به خاطرات دل‌انگیز کودکی بر می‌گشت و این‌بار با تجربیات سازنده‌یی روزگار در پی گداختن و تازیدن به اسرار آن می‌‌پرداخت؛ چنان سرگرمی‌هایی را خلق می‌کرد که در بعد خود نمونه‌یی عالم می‌شد. اما همه چیز مثل خواب می‌گذرد و تنها حس بودنش در آن فضا برای انسان تسلی می‌دهد.

این اسرار را دیگرگونه نمی‌توان دید و یا احساس بودن آن‌را در وجود کسی یافت، بلکه می‌توان از دل نوشته و مقالات و احساس درونی وی که در قالب‌های ادبی شکل می‌گیرد دریافت. حس داشتن یک چنین فضای سالم روحی برای انسان را می‌توان در آن‌جا جست‌وجو کرد.

با توجه به این مقدمه کوتاه این حال و هوای که در درون سینه این ادیبان سخنور که دور از زادگاه هستی درگیر روزگار اند و در وصف دیار شان قلم زده و سخن‌سرایی کرده‌اند با توجه به برداشت نویسنده‌ی این سطور، به آن طرح‌ها و شعر‌های ادبی پرداخته می‌شود. تا روشن گردد که به واقعیت این درد درونی وجود هر آواره‌یی را آزار می‌دهد یا خیر؟ از سوی هم با توجه به گسترش دامنه ادبیات، شکل و خلق آثار متفاوت، در این‌جا تنها به آن‌چه که در وصف دیار این ادیبان بیان شده است اکتفا می‌کنیم و راه میان‌بُر برای رسیدن به هدف کلی را تنها از یک گوشه‌یی این دنیای هستی مورد توجه قرار می‌دهیم که آن دیار جزء مالستان نیست.

این دوبیتی زیبا و دلنشین سراینده‌اش معلوم نیست، ولی با کلمات و زیبایی‌های خاص که دارد با دکلمه آن ناخودآگاه تصویر‌های زیبایی را در ذهن خواننده مجسم می‌کند:

گل صد برگ تابستانم ای یار

فرار از ملک مالستانم ای یار

همان روز که گشتم از وطن دور

به ولا من پریشان حالم ای یار

در باب این دوبیتی محمد حسین فیاض، شاعر و نویسنده فعال مالستانی، در یک مقاله‌یی زیر عنوان «موسیقی مالستان از حاشیه تا متن» چنین می‌‌نگارد: «شاعر در مصراع اول با یک دید شاعرانه، خود را تشبیه به گل صد برگ تابستان کرده و به مخاطب معرفی می‌کند. تا این‌جا شاعر، زمینه را برای بیان نکات مهم‌تری که در نظر دارد آماده کرده و خواننده را در انتظار نگه می‌دارد .وقتی زمینه آماده شد به معرفی خود پرداخته و بیان می‌کند که به چه سرزمینی تعلق داشته و فعلاً در چه وضعیتی قرار دارد. با بکارگیری کلمه ( فرار = فراری) نشان می‌دهد که او آواره است. لذاست که در مصرع سوم و چهارم نیز به صراحت تاثیر قلبی خود را از دوری زادگاهش ابراز می‌دارد.»

اما به تشبه دیگری نیز می‌توان اشاره کرد. گوینده این دوبیتی را از دل پر درد و آه و سوزش که در فراق دلداده‌اش سروده است، وی را به گل صد برگ که در میان عوام به گل صد برق مسما است، تشبه کرده و از دوری وی می‌‌نالد و رنگ آمیزی و تصویر پردازی که نوازش‌گر چهره خوشنمای آن دیار را به تصویر می‌کشد سخن می‌گوید. وی از این‌که از ملک و زادگاه خویش آواره شده و درد و هجران نابسامان روزگار وی را مجبور کرده است که دور از هم سن و سالان و خاطراتی که با هر سنگ و گوه پایه‌هایش دارد، با مشقت‌های روزگار دست و پنجه نرم می‌کند و از دوری یار دلنواز حالت پریشان و اسف‌بار را می‌گذراند. از روزی که ترک قریه را در سر داشته نه تنها به یاد آن خاطرات بلکه، همراه با آن از دوری و دلتنگی که روزگار پی هم برایش وا داشته، به دلداده‌اش خطاب می‌کند که دلواپس آن دیار و آن یار هستم. شاید فضای که وی در آن زیست می‌کند امکانات مدرن و عصری و فضای مجلل را در اختیار داشته باشد، ولی آن‌چه انسان را همیشه زجر می‌دهد فراق دیار است که خاطرات‌اش در حافظه انسان جا دارد و فراموشی آن به سادگی نیست. از همین رو به پریشانی و غمگینی وجودش در فراق یار که در همان دیار است، سخن می‌گوید. از روزی که از وطن (مالستان) دور شده است دیگر حال و هوای زندگی برایش تنگ شده و هوای معطر دیار را بیاد می‌‌آورد.

محمد حسین فیاض شاعر توانایی کشور که دوبیتی‌های ناب را می‌‌سراید، نیز مالستان را فراموش نکرده است و می‌‌نویسد:

«گل صد برگ تابستانم ای یار»
مقیم ملک مالستانم ای یار
ازین قومم، ازین آبم، ازین خاک
نه از بغلان و ترکستانم ای یار!
شاعر توانایی کشور ما آقای محمد حسین فیاض که همیشه در وصف مالستان اشعار زیبا و خواندنی را می‌‌سراید، در این‌جا چنان می‌‌رساند که وی در مالستان بوده و در آن‌جا این دوبیتی را سروده است. وی نیز از همان گل صدبرگ که در فصل تابستان در میان جنگل‌ها خودنمایی می‌کند و آن‌را همانند یارش که در میان گل بوته‌ها و جوانان خوش اندام یک و یکدانه می‌داند، تشبه کرده است. در حقیقت این گل صد برگ نشان از همان یار است که هر دلداده‌یی را به‌سوی خود می‌‌کشاند. آقای فیاض چنان غرق در عشق زادگاه خود است که به یار خود می‌گوید که در همین آب و خاک سکونت دارم و نه سایر جا‌ه‌هایی که با این دیار پیوند ندارد.

در دوبیتی دیگر نیز وصف مالستان را چنین به تصویر می‌کشد:
بهار سبز مالستان قشنگه
دلم از دوریش هر لحظه تنگه
بیا دلداده این مرز و بوم باش
که غیر از این برادر! سخت ننگه
آقای فیاض در این دوبیتی‌اش چنان می‌‌رساند که وی از مالستان دور بوده و حس تنهایی‌اش او را وا می‌دارد تا در رابطه به زادگاه‌اش سخن چندی بگوید. وی از سر سبزی‌های که روح آدمی را معطر می‌‌سازد و دور بودن از آن برایش سخت است، بی‌قرار می‌باشد و دلش در شوق دیدارش لحظه شماری می‌کند. او از دیگران می‌خواهد که مثل او دلداده زادگاه خود یعنی مالستان باشد که در غیر آن ننگی بزرگی است.

 

جنگل های گل صد برگ که معمولا در فصل بهار گل میکنند، قریه و ده را رنگارنگ میکند. حس قشنگ و فضای طراوت بهار و بوی گوارای گل صد برک برای آدمی زندگی تازه ای می بخشد. دیدن، بوییدن و در دست گرفتن آن روح آدمی را شاد میکند. وقتی خستگی های روزانه بر وجود آدم فشار می آورد، به یاد آن گلی می افتد که روزی بویش معطر گوارای برای خستگی بود.

شاعر توانا آقای سلمان‌علی ذکی نیز می‌‌نویسد:

گل صد برگ تابستان کجایه؟

غم آرام مالستان کجایه؟

شکستم در پی شلاق پاییز

نمی‌بینم که باغستان کجایه؟

آقای ذکی نیز برای دیدار آن گل صد برگ تابستان لحظه شماری می‌کند. وی از دوری و ندیدن برگ‌های نازک و گل زرد رنگ آن که روزی در دست می‌گرفت و بوی معطر گونه آن روح بخش تازه‌ی بود، حالا یاد آن کرده و برای آن دلواپس می‌باشد. زندگی انسان با پر خم و پیچ‌های که همراه است مداوم با غم و شوق نیز همراه است. برای آقای ذکی سرزمین آبایی و در آن‌جایی‌که چشم‌اش را به دنیایی هستی گشوده است، از همه دار و ندار دنیا هم بهتر می‌باشد. چنان‌که غم مالستان را به آرامش زندگی می‌خواند. غم که وجود آدمی را سبک و ناچیز می‌‌سازد و ضعیف شدن آن در مقابل موج پرطلاطم روزگار تاب نمی‌آورد. ولی غم که از دیار خاطرات و سر زمین که با آب و خاک آن دوران کودکی را سپری کرده است برایش آرام بخش می‌‌باشد. درحالی‌که وی از سختی‌های روزگار که وی به فصل پاییز، فصل که همه زیبایی‌های هستی در مقابل سرمای زمستان کم کم جایش را خالی می‌کند تشبه می‌کند و خودش را چنان حقیر می‌‌شمارد که شکستن او در پیش شلاق‌های که از دست روزگار و آدمیان بد خلق به وی می‌‌زند حکایت می‌کند و آن باغ و بوستان و سبزه‌های بهاری مالستان را که نوید بخش زندگی برایش می‌باشد، می‌‌پرسد و آن‌را برایش تسلی برای ادامه زندگی می‌‌داند. با سرودن این دوبیتی که جوهر علایق گوینده آن‌را نسبت به زادگاهش می‌‌رساند و همواره از نبود گل‌های زیبا و نوازش‌گر روح آدمی است و درختان بی‌شمارش که فضایی برای هستی را نوید می‌دهد، استجواب می‌کند. گل صد برگ مالستان و باغستان آن‌را نمی‌بیند و زندگی برایش بی‌مفهوم می‌‌نماید.

 

زندگی پر خم و پیچ آدمی زمینه مهاجرت از یکجا به جای دیگر را مساعد می سازد. مردم مجبور اند تا برای آموزش، نفقه روزگار و یا مسئولیت های دیگر به نقاط دیگر سفر نمایند. این سفر ها هر کدام به نوعی وابسته به ماحول افراد است که دیگران چگونه رفتار میکنند. اگر جامعه ای ایداه آل و مدنی وجود داشته باشد میتواند خاطرات شگفت انگیز را خلق کرد و گرنه زاده گاه اش در پیش چشمانش مجسم میگردد و مثل باغچه ای تابان بسوی او می نگرد. چنانکه روح الله الهام این حس را دارد:

خیالم از مالستان آمدی یار

زآغـــوش نیستان آمدی یار

گـل صدبرگ تابستان دلبر

صد آیه بهر ایمان آمدی یار

سرودن این دوبیتی چنان می‌‌رساند که الهام نیز از دیار خاطرات‌اش دور بوده. وقتی‌که با یار مرهم زخم‌های خود روبه‌رو می‌شود از چهره شاداب و بوی معطر گونه‌اش چنان تصور می‌کند که یارش از دیار خاطرات‌اش آمده است. آن دیار که قد افراشته‌های نی که نشان از قد و قامت بلند اندام‌اش را می‌‌رساند، پیوند می‌دهد. بازهم از همان گل صد برگ که در میان جنگلات خود نمایی می‌کند و از دور توجه انسان را به‌سویش می‌‌کشاند و یارش را همانند او جذاب و دلکش تعبیر می‌کند. به همان پیمانه‌یی که از فراق یار و دیدن او انسان لحظه شماری می‌کند. گل صد برگ در مالستان از همان جایگاه والایی برخوردار می‌باشد که اکثر شاعران و ادیبان از آن به نیکویی یاد می‌کنند. دلبر و یار دیرینه او از یک‌سو همان دیار مالستان است که بوی خوشگوار آن‌را  با خود آورده و حس نوازش‌گر خانواده که مرهم بر زخم‌های فراق و دوری آن‌را می‌‌باشد. الهام چنان تصور می‌کند که آمدن یار از دیار آشنا تسلی خاطر برای برگشت او و تولد دوباره و مرور بر خاطرات دوران کودکی‌اش را امیدوار می‌‌سازد و متیقن است که آن دیار فراموش نشدنی نیز برای بازی‌های کودکانه‌اش لحظه شماری می‌کند.

 

اساساً طبیعت خودش زاده طرح ها است. همین تنوع اشیا، منظره ها و موجودات خود زایش برای طرح های ادبی است. گاهی شاعر از زیبایی های بهار سخن میگوید و گاهی از زیبایی های طبیعت. مالستان با وجود کوهستانی بودنش این زمینه را مساعد ساخته تا شاعران طرح بی اندازند و قلم فرسایی نمایند.

سید انور عادل می‌‌نویسد:

به مالستان بهارانش چه زیباست

صدای آبشارانش چه زیباست

نسیم شبنم افزایش سحــرگاه

به روی باغ بوستانش چه زیباست

چناران صف زده برجویباران

شکوه آن چنارانش چه زیباست

جوانانش به دل کینه ندارد

صفای پیرمردانش چه زیباست

بود مهمان نوازی خصلت شان

گشاده سفره نانش چه زیباست

حساب ماه رویانش چه پرسی

حجاب ماه جبینانش چه زیباست

آقای عادل نیز که از جمله شاعران دیار مالستان می‌‌باشد و در وصف مالستان سروده‌یی دارد که از فصل سرسبز و هوای گوارای مالستان سخن می‌گوید و از صدای نوازش‎گر آبشارانش که دل پر درد آدمی را که گاهگاهی از جفای روزگار متحمل می‌گردد، خالی از هر گونه رنج و درد می‌‌نماید. روزگاری که همه با آن پر خم و پیچ‌هایش سرو کار دارد که هیچ پیش‌بینی برای آن نمی‌توان کرد. آقای عادل آن‌قدر محو در زادگاهش می‌گردد که همه دار و ندار مالستان برایش یک و یگانه و خالی از هرگونه عیوب می‌‌نماید. همین است که درختان چنار که در میان سبزه زار‌ها و کشت زار‌ها قدش را به آسمان می‌‌رساند و از جوانان که دل پاک و بی‌آلایش دارد، سخن می‌گوید. صفای پیرمردان و مهمان‌نوازی‌هایی که فرهنگ عالی آن دیار را در بر دارد و از حجاب ماهرویان و زیبایی‌های آن‌ها سخن می‌گوید و یاد خاطر آن‌را در ذهن‌اش مرور می‌کند.

 

ما دوبیتی سرایان عامیانه ای زیادی داریم که متأسفانه دوبیتی های آن اکثراً مکتوب نگردیده و به فراموشی سپرده شده است. بدون شک هر یک از دوبیتی ها جایگاه خویش را دارد و خصوصا آنانیکه در وصف منطقه و مکان سروده میشود. همانند این دو بیتی آقای جوهرشاه اخلاقی که در وصف مرکز مالستان (میرآدینه) می باشد:

میرآدینه خودگون مو

دوا مونه درمون مو

ملک بیگانه نه موری

خوبه دیبه قارون مو

استاد جوهرشاه اخلاقی که در بخش دوبیتی‌های فولکلوریک و یا عامیانه قلم فرسایی می‌کند، نیز زادگاهش را وصف می‌کند و میرآدینه را از خود و خود را از میرآدینه می‌داند و تنها میرآدینه زادگاهش را مرهم بر درد و الم‌های روزگار می‌‌پندارد. آقای اخلاقی از رفتن به دیگر جاه‌ها خودداری می‌کند و دیبه قارون که همه ساختمان‌های عام المنفعه در آن  قرار دارد، را بهتر از همه جاه‌‌ها می‌داند. آقای اخلاقی زادگاهش را یعنی میرآدینه مالستان را برایش همه چیز می‌داند و از آن به نیکویی یاد می‌کند. زادگاه انسان ولو آن‌که به سختی و مشکلات نیز به همراه باشد و زندگی طاقت فرسایی را هم سپری نماید با آن‌هم خود را راحت‌تر از ملک بیگانه احساس می‌کند و این امر نه تنها در یک محدوده، بلکه در همه امور و در همه ابعاد زندگی با ارزش می‌توان یافت و کسی را نمی‌توان سراغ گرفت که از زادگاهش و خاطرات دوران کودکی‌اش که در محله‌یی سپری کرده است، را فراموش کرده و از آن سخنی به میان نیاورد.

 

اگر شعر شاعران مالستان را جمع کنیم و از میان آن آنچه در وصف مالستان سروده شده است بدون شک حجم یک کتاب را خواهد داشت. چون هر شاعری که کلمات زیبنده اش پی هم میشود و دکلمه او آهنگین میگردد، آغازگر آن همان دیار او است.

محمد نسیم باهنر

سه برج فصل تابستان خدایا
بهشت است ملک مالستان خدایا
نظیرش را نبینم من به عالم
مکان دلبرجانان خدایا
ز وصفش هرچه گویم کم بود کم
جوانش اسوه‌ی ایمان خدایا
بیا تا درد را برجسته سازیم
که نسل نو پی درمان خدایا
سرک‌ها خام و درد از حد فزون است
کجا دولت پی عمران خدایا
دولت مردان به فکر قصر کسرا
سوار اسپ در جولان خدایا

آقای باهنر نیز یکی از جوانان پرشور و فعال مالستان است که زادگاهش را فراموش نکرده است. وی از فصل تابستان به‌عنوان بهشت ( آن جایگاه ولای که هر کسی تلاش می‌کند تا در پایان زندگی دنیوی به آن رجعت کند) یاد کرده و زیبایی آن‌را با آن تصویری که از بهشت داریم، مدغم نموده است. یعنی مالستان خصوصاً در این فصل آن‌قدر سر سبز و زیبا می‌گردد که همه محو آن می‌گردد. مالستان چنان جای برایش با اهمیت است که نمونه آن‌را نمی‌توان در عالم یافت و آن جایی‌که دلبر و دلداده‌اش است و از توصیف آن عاجز می‌‌ماند. باهنر دور از مالستان زندگی می‌کند و اما جایگاه آن مکان با صفا را برایش مهم‌تر از همه جا می‌داند و همین است که از جوانان با صفایش به نیکویی یاد می‌کند. گرچند دولت توجه آن‌چنانی نکرده اما، زیبایی‌های طبیعی از یک‌سو و از سوی هم زادگاه باهنر ارزش و جایگاه آن‌را از همه جا برتر نموده است.

بسیاری از دوستان و قلم به‌دستان که در بخش‌های مختلف فعالیت دارند در رابطه به زیبایی‌های مالستان به سهم خود شریک اند و هر کدام در فضای مجازی انترنت با عناوین مختلف، ولی با وجه مشترک (مالستان) فعالیت می‌‌نماید. حضور این دوستان و فعالیت‌های شان در ابعاد مختلف قابل قدر بوده و امید می‌رود که دایره فعالیت شان‌را وسعت بخشند.

دَین ما در رابطه چیست؟

همان‌طوری‌که هر انسان در قبال خانواده خود مسئولیت احساس می‌کند و از هر دیدگاه به آن توجه می‌کند، لازم است که در قبال جامعه و زادگاه خویش نیز از این امر مستثنا نباشد. چنان‌که در شرایط امروز در ابعاد مختلف نگاه بکنیم و از رشد و بالندگی مردم و جامعه خویش به افتخار یاد بکنیم لازم است که آن‌را به‌طور شایسته آن نیز به دیگران معرفی نماییم. چنان‌که اکثر دوستان با ایجاد وب‌سایت‌ها، وبلاگ‌ها و صفحه‌های مختص به فیس‌بوک که چگونگی تغییر و تحول مالستان را به تصویر می‌کشد، قابل قدر است. اگر از این فضا و امکانات که روشن‌فکران ما در اختیار دارند به نحو درست آن استفاده ننمایند شاید همین روشن‌فکران در فضای تاریک دیگران نیز محو و نابود گردد و از آن هیچ آثاری و نشانی برای واقعیت‌های عینی جامعه و تقدیم به نسل‌های آینده و امروز نگردد، همه محو و نابود خواهد شد. اگر کسی بر آن شود که در مورد مالستان معلومات را کسب کند به‌جای این‌که از انتحار و انفجار چیزی ذهنش را مشغول سازد، بهتر آن است که از رشد علمی و روشن‌فکری و بالندگی جامعه و تصویر مملو از پیشرفت و تمدن در ذهن شان و در دل شان حک گردد. پس بنابراین بر ما است که جز پیکر بزرگ مالستان خود را می‌دانیم و در قبال آن دیار احساس مسئولیت نموده و به حد توان خود، به گفته یکی از دوستان حتا یک کلمه هم که شده در مورد مالستان بنویسیم شاهکاری کرده‌ایم.

 

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Ads Budget Will Spend to Community
Ads Budget Will Spend to Community