مشکلات معارف مالستان و راه حل های همه جانبه آن

مشکلات معارف مالستان و راه حل های همه جانبه آن

امان الله “سیرت”

نوشته ام را با چند کلمه از “بوف کور صادق هدایت” آغاز می کنم: ” در زندگی زخم های است که مثل خوره در انزوا روح را آهسته می خورد و می تراشد. این درد ها را نمی شود به کسی اظهار کرد، چون عموماً عادت دارند که این درد های باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشامد های نادر و عجیب بشمارند؛ و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم برسبیل عقاید جاری و عقاید خود شان سعی می کنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند؛ زیرا بشر هنوز چاره و دوای برای شان پیدا نکرده و تنها داروی آن فراموشی به توسط شراب و خواب مصنوعی به وسیلهء افیون و مواد مخدره است؛ ولی افسوس که تاثیر اینگونه دارو ها موقت است و به جای تسکین به شدت درد می افزاید. آیا روزی به اسرار این اتفاقات ماوراء طبیعی، این انعکاس سایهء روح که در حالت اغماء و برزخ بین خواب و بیداری جلوه می کند کسی پی خواهد برد؟” حالا که قلم بدست گرفته ام و در بین انگشتاتم می لرزد که نشاید اشتباهی یا از روی تکبر و غرور، احساساتم غلبه نموده جامعه ام را به سوی فراموشی بیشتر سوق دهم و یا کاری کنم که بعداز نبودن من حتی در زیر آوار های از خاک های نم آلود و گل آلود بسوزم و نفرین به استخوان های پوسیده ام بفرستند و آرامش نگیرم. این واقعاً دردآور است و امروز که زنده هستم مسئولیتم می دانم در قبال جامعه و سرنوشت خودم و انسان های سرزمینم تفکیک بین خواب و بیداری قائل شوم و نمی خواهم زخم های جامعه که من هنوز در آن نفس می کشم در انزوا روح مرا در خود ببلعد و ثانیه به ثانیه من را بمیراند. ما در کشوری و در شرایط قرار داریم که به قول یکی از دوستانم تنها مادهء قانون اساسی که زیر پای نشده همین است: ” کابل پایتخت افغانستان است”. دیگر آن در خلاف قانون در حرکت است از حکومت وحدت ملی جناب اشرف غنی و عبدالله تا عدم تطبیق قانون، عملی نکردن موافقات بن، لندن و توکیو برمبنای استراتیژی ملی (محور امنیت، حکومت داری، حاکمیت قانون، حقوق بشر و رشد اجتماعی و اقتصادی) که جهان و جهانیان همه کمک های بشردوستانه خویش را ملزم به تطبیق استراتیژی انکشاف ملی دانسته بودند که نه تنها به این استراتیژی ملی عمل صورت نگرفت، بلکه پایه های لرزان حکومت ریشه و بن اجتماع نیمه متحرک را نیز با سیاست های خام ارتباطی و افراطی شان به سقوط و در معرض نابودی قرار داده اند. معارف و سیستم معارف یکی از آنهاست که امروزه به یک بحران و رنج و دردی غیر قابل مداوا تبدیل گردیده نه راه برای پیش رفتن است و نه تحمل ساکن بودن! بناءً لازم دیدم با توجه به اینکه معارف یا ساده بگویم علم و آموزش دانش و معرفت تنها راه بیرون رفت جامعه بشری از حصار های افراطی و جهالت درونی انسان است. با توجه به تجربه معلمی یک ساله در بخش معارف مشکلات و راه حل های عملی برای معارف مالستان زمین با توجه به شرایط اقتصادی و اجتماعی مردم آن دیار ارائه کنم و امیدوارم از همه کاستی های در این نوشته است مورد عفو و بزرگواری خویش قرار دهید. مشکلات و چالش های پیش روی معارف مالستان: عدم توجه دولت (هدف اینجا وزارت معارف است) بالای مکاتب، معلمین، عدم پرداخت معاش استادان به وقت معینه آن، عدم معاش کافی برای معلمین، عدم نظارت بالای مکاتب، عدم ساختمان مکاتب و تدریس در زیر خیمه ها، عدم سیستم تدریسی مناسب با سویه و امکانات موجود متعلمین و مکاتب، که در مجموع عدم اهمیت و ارزش به پایه گذار سرنوشت امروز و فردای یک انسان (معلم) از طرف وزارت معارف یک چالش به حساب میاید. متاسفانه امروز برای یک معلم ارزشی قایل نیستند، در حالیکه در کشور های که امروزه دنیا را به لحاظ تکنالوژی و تخنیکی و اتمی تسخیر کرده‌اند معارف و نظام آموزشی آن چه در سطح لیسه و چه در سطح دانشگاه و بالاتر از آن در اولویت و پلان های دراز مدت همان نظام قرار دارد. برای معلم معاش کافی می دهد که معلم دیگر تشویش برای گرسنه ماندن خود و فامیلش نداشته باشد. معلم را ارتقاء ظرفیت می دهد و بلندترین نمرات کانکور شان جهت ورود به دانشگاه، به تعلیم تربیه، ساینس و دارالمعلمین و سایر نهاد های آموزشی قرار می دهند. کسانیکه لایق، خلاق و نمونه هستند به دانشگاه های تعلیم و تربیه… معرفی می کنند و بعد از فراغت مطابق به مسلک شان زمینه تدریس را فراهم میکنند. همین است که پایه و اساس یک انسان و رشد شخصیتی یک انسان از دامان پر مهر معلم ریشه می گیرد و رشد می یابد و درخت آن به ثمر می نشیند. ولسوالی مالستان یکی از دورترین و محروم ترین ولسوالی ها در سطح غزنی است. با وجود محرومیت ها، علایق شان از علم و دانش و صلح کاسته نشده و مکاتب را خود شان حمایت میکنند و زمینه آموزش را برای اطفال شان مساعد می سازد. اما آنچه درد آورد است نتایج ضعیف دانش آموزان در سال های اخیر در امتحان عمومی کانکور است. بیشتر از ۶۰″ شاگردان به رشته‌‌ای عالی و مورد علاقه شان جذب نمیگردند. اگر نتایج ضعیف جذب شده‌گان کانکور بدین منوال ادامه یابد، بعد از دوازده سال را تصور کنید که با چی مشکلی روبرو میشویم؟ آنگاه مجبور که راه غربت را در پیش گیرند و طعمه نهنگ گردند. یا راه حل مناسبی برای فرزندان مالستان زمین سنجیده شود که حداقل نتیجه کانکور قابل قبول و آینده فرزندان ما در خطر نیافتند. این در حالی است که هر سال بجای پیشرفت، پسرفت داشته ایم. در واقع وضعیت موجود، توقع بیشتر از مکاتب، معلمین و آمرین لیسه ها و بخصوص از مدیریت عمومی معارف مالستان که سرپرستی آن را محترم مدیر صاحب نبی خان عهده دار می باشد ندارم. چون بر همه پوشیده نیست که مدیریت عمومی معارف مالستان به چی پیمانه وظیفه اش را بدرستی انجام میدهد؟ همه میدانند که این مدیریت حتی ساختمان مناسبی ندارد چه بسا که امکانات قابل قبول از قبیل وسایط نقلیه، اعاشه و اباطه برای ملازمین و کارمندان مدیریت معارف مالستان مطرح کنیم. کار بجایی رسیده است که با مسئولین بصورت مستقیم باید صحبت کنیم. از اینرو من از مدیریت محترم عمومی معارف مالستان (مدیر صاحب نبی خان و سایر همکاران شان) که از سال های درازی با همه شرایط سخت و دشوار و عدم امکانات و با معاش (گندم مردمی) و پول نقد ناقابل برای معلمین از سال های ۷۰ و ۸۰ دروازه های مکاتب را با تلاش شان باز گذاشتند، شخصاً سپاسگذاری میکنم که نگذاشتند مکاتب مالستان سقوط کنند، دروازه های مکاتب بسته شوند و اولاد سرزمین مالستان محروم از درس و پیشرفت شوند. با آن همه شرایط نابسامان معارف را تشویق کردند و تلاش کردند به نحوی معلمین را به ادامه تدریس در مکاتب حمایت کنند. اما؛ شرایط امروزی دنیا، کانکور و دانشگاه و زمینه های کاریابی با وضعیت فعلی مکاتب و معلمین مالستان قناعت بخش نمیباشد. بلکه باعث ضیاع وقت فرزندان مردم شده و سرنوشت مبهم و دچار هرگونه بدبختی و مشکلات در زندگی بعداز فراغت از صنف ۱۲ می شوند. اگر پایه و اساس مکاتب تقویت نشوند و اساتید نخبه و چیز فهم نداشته باشیم ممکن به رشته های اعلی کامیاب نگردیده و یا هم در جریان دانشگاه به هزاران مشکل روبرو شوند. بدین اساس فکر میکنم راه بیرون رفت از معضل وجود دارد و این کار را میتوان با همکاری وکلای مردم مجلس نماینده گان، ولسوال صاحب ضامن هدایت، اساتید دانشگاه ها و دانشجویان و نخبه های که در دولت ایفای وظیفه میکنند، مطرح کرد. از اینرو جهت تطبیق این طرح همکاری همه جانبه نموده و برای زمستان پیشرو و بهار سال ۱۳۹۶ گام جدیدی در جهت رشد معارف مالستان و آینده فرزندان مالستانی برداریم. طرح زیر را بصورت شماره وار ذکر می کنم: ۱- استخدام یک استاد ورزیده و مسلط به مضامین ساینسی (ریاضی، فزیک، هندسه، مثلثات و کیمیا) برای هر لیسه (از صنف ۷ الی ۱۲) از اول حمل الی ۱۵ قوس همان سال با معاش قراردادی مردمی. ۲- استخدام یک یا دو استاد مسلط به مضامین ساینسی برای کورس های زمستانی از صنف هفتم الی دوازدهم که همه مضامین بصورت اساسات تدریس شود. ۳- استخدام یک استاد لایق و با تجربه مسلط به مضامین ساینسی صرف برای صنوف دوازدهم که بتواند آمادگی کانکور را با شرایط امروزی تدریس کند. ۴- فرض کنیم برای یک استاد بالاترین معاش را که همانا ۲ لک افغانی از اول حمل الی ۱۵ قوس برای مدت ۹ ماه می شود در نظر بگیریم و فرض می کنیم شاگردان صنف ۱۱تعداد آن طور متوسط ۳۵ تن باشد صنف ۱۰ تعداد آن ۴۰ تن باشد، صنف ۹ تعداد آن ۴۰ تن باشد و صنف هشت تعداد آن ۴۵ تن باشد و صنف هفت تعداد آن ۴۵ تن باشند. ممکن است بیشتر از این تعداد باشد ولی فرضاً در نظر گرفتم. * اگر فی نفر شاگردان صنف ۱۱ هم ۲۰۰۰ افغانی در ۹ ماه حواله شود جمعاً ۷۰۰۰۰ افغانی میشود. * اگر فی نفر شاگردان صنف ۱۰ هم ۱۴۰۰ افغانی حواله شود جمعاً ۵۶۰۰۰ افغانی می شود. * اگر فی نفر شاگردان صنف ۹ هم ۹۰۰ افغانی حواله شود جمعاً ۴۰۵۰۰ افغانی می شود. * اگر فی نفر شاگردان صنف ۸ هم ۷۰۰ افغانی حواله شود جمعاً ۳۱۵۰۰ افغانی می شود. * اگر فی نفر شاگردان صنف ۷ هم ۵۰۰ افغانی حواله شود جمعاً ۲۲۵۰۰ افغانی می شود. ” جمعاً پول جمع آوری شده شاگردان صنف ۷ الی ۱۱ می شود (۲۲۰۵۰۰ افغانی )” که شاگردان صنف ۱۲ هم به دلیل شرایط کانکور مستثنی هستند. حساب با والدین شاگردان: فرض می کنیم ۲۵ روز در هرماه یک استاد تدریس می کند که جمعاً ۹ ماه می شود. ۲۲۵ روز که اگر روزانه برای همان شاگرد صنف ۱۱ مان محاسبه کنیم ۹ افغانی در روز می شود (۲۲۵=۹÷۲۰۰۰(. اگر ماهانه برای برای همین شاگرد صنف ۱۱ مان محاسبه کنیم ماه ۲۲۵ افغانی فیس استاد می شود.) همینطور برای شاگردان صنوف پائین کمتر از مقدار محاسبه شده ممکن برسد. سوال که صادقانه جواب بدهیم: آیا یک والدین مالستانی نمی خواهد ۲۲۵ افغانی برای فرزند صنف ۱۱ هم شان در هرماه بپردازد؟؟؟ من باور مندم همه والدین مالستانی ماه ۲۲۵ افغانی را برای سرنوشت آینده فرزندان شان هزینه و سرمایه گذاری خواهد کرد. ( ممکن برای گوسفند مان که چوپان به چراگاه ببرد بیشتر از ۲۰۰ افغانی در سال می دهیم آیا فرزندان مان یک گوسفند ارزش ندارد که دارد؟؟؟ البته این که همه شاهدیم)! اگر روزانه ۱۰ افغانی برای فیس ماهانه اولاد مان ذخیره کنیم ماه ۳۰۰ افغانی می شود. * فرض کنیم برای شاگردان صنوف ۱۲ هم که تعداد آن ۳۰ تن فرض کنیم، برای آمادگی کانکور در کابل از اول حمل الی اول عقرب برای مدت ۸ ماه چنین مصرف می کنند: * کرایه رفت و برگشت الی مالستان ۲۰۰۰ افغانی * کرایه اطاق و خرج روزانه بصورت ماهانه ۳۰۰۰ افغانی * فیس برای ۵ مضمون فی مضمون ۵۰۰ افغانی که ماهانه ۲۵۰۰ افغانی می شود حالا ۸ ماه را محاسبه می کنیم کرایه اطاق ۲۴۰۰۰ افغانی می شود و جمعاً مصارف یک شاگرد صنف ۱۲ در کابل ۴۶۰۰۰ افغانیمحاسبه میگردد. با این وجود مصارف ۳۰ تن شاگردان صنف دوازدهم می شود ۱۳۸۰۰۰۰ افغانی. اگر برای هرشاگرد ۴۶۰۰۰ افغانی در کابل برای آمادگی کانکور ندهیم فقط از نصف کمتر آن ۲۰۰۰۰ افغانی در مالستان جمع آوری کنیم، جمعاً ۳۰ تن شاگرد صنف دوازدهم برای آمادگی کانکور ۶ لک افغانی در مدت ۸ ماه می شود. که با ۶ لک افغانی استادان هرکورس مشهور کابل مانند (ظهور، موعود، ولی عصر، معراج، نظر زلمی، طلوع، قیس رابین،…) بصورت داوطلبانه حاضر خواهد شد در فضای آرام و امن مالستان تدریس کند. در صورت موافقه همه ما حاضریم هراستاد دلخواه را آماده کنیم که ممکن با ۶ لک افغانی ما دو استاد یا سه استاد خوب داشته باشیم. همینطور از یک طرف باوضعیت کم پولی پدران بی بضاعت مان همکاری نموده از طرف دیگر بدور از خانواده در اطاق های نمناک و هوای آلودهء سرطان زاء کابل در امان می مانیم. همچنان ناامنی مسیر راه میدان وردک و قره باغ خطر بزرگی برای داغدار ساختن یک خانواده می باشد که ما به عنوان فرزندان مالستانی بیاییم با خود و با خانواده خود صادقانه و انصافانه برخورد کنیم و دست والدین فقیر مان را بگیریم. من شاهد بودم و هم می بینم که نصف شاگردان که در کورس های زمستانی و آمادگی کانکور میایند، درست درس نمی خوانند و کورس ها هم تعداد هر صنف ۴۰۰ تن کمتر نیست که در اینصورت نه کارخانگی است، نه سوال و جواب، نه حل مشکلات درسی. حتی کسانیکه در آخر صنف هستند تخته را نمی بینند چه بسا بهتر که درس یاد بگیرند. تعداد محدود ۳۰ فیصد کانکوریان که درس می خوانند و باقی یا در اطاق خواب هستند، یا ولگردی می کنند یا با انترنت مصروف اند و یا فلم می بینند و یا پاستور می زنند. پدر بیچاره به فکر اینکه اولادش در کابل کورس و آمادگی کانکور میخواند از نان شب خود، از لاندی زمستان خود می گذرد و اولادش را به کابل می فرستند ولی نتیجه هم چنین است و چنان…! اگر چنین نیست چرا در هر لیسه از ولسوالی مالستان سالانه بیشتر از ۱۰ تن به رشته های عالی طب، انجنیری، اقتصاد، استوماتولوژی ، کامیاب نمی شوند؟؟؟ به قول آنتونی رابینز که می گوید: “ما زائیده شرایط نیستیم بلکه خالق آن هستیم”. بیاییم همین شرایط را برای فرزندان ما در مالستان بدور از هرگونه تحمل مشکلات در اطاق های کابل آماده کنیم و سرمایه گذاری کمتر با نتیجه بهتر و آینده مثمر تر را تجربه کنیم. در آخر یک بار دیگر می خواهم بگویم: ممکن ما در جریان تطبیق این طرح با مشکلات روبرو شویم با مردمی که قبلاً پولی هنگفتی حداقل برای معلم قراردادی نپرداخته اند. ولی ما چاره ی جز این نداریم که باید از بی سرنوشت فرزندان ما جلوگیری کنیم. در این میان همکاری وکلایی شورای ولایتی و ولسی جرگه، ولسوال صاحب ضامن هدایت، اساتید، دانشجویان و نخبه گان مالستان در تطبیق آن الزامی می بینم و بیائیم یک نسل قربانی بدهیم تا حداقل معلم گاندی آِزادی، آگاهی و رهایی برای نسل های بعدی مان شویم. امید که نظریات و پشنهادات و طرح های جالب تر برای مکاتب مالستان ضمیمه این طرح شود و برای زمستان پیشرو و سال تعلیمی ۱۳۹۶ گام جدیدی از مدنیت و الگو پذیری را در عرصه معارف مالستان بگذاریم به امید آنروز و شگوفای مالستان عزیزم. با این جمله خاتمه می دهم: “حرکت کنیم، اگاه شویم تا رها شویم”.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Ads Budget Will Spend to Community
Ads Budget Will Spend to Community