گزیده از زندگی و کارنامه محمد جمعه خان مفتی – مالستانی

گزیده از زندگی و کارنامه محمد جمعه خان مفتی – مالستانی

به قلم استاد محمد موسی اخلاقی

محمد جمعه خان فرزند مرحوم فیض محمد ساکن قول آدم میرآدینه– مالستان، در خانواده دیندار، وطن دوست و مردم پرور در بحرانی ترین زمان که استبداد و خانه‌جنگی های ویرانگر سلسله محمد زایی ها، در سال ۱۲۴۲ هجری شمسی چشم به جهان گشود. محمد جمعه خان در آوان زندگی با مشکلات عدیده‌ی مبارزه نمود و در شرایط که مردم مالستان در اثر بی عدالتی های سلاطین زمان که سایه های شوم خود را برهمه جاه و بالای هرکس افگنده بود، فقر اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بیداد میکرد، با آن وضعیت ناهنجار فرهنگی “محمد جمعه خان” نظر به استعدادی و ذکاوت بالا که داشت اندک سواد خواندن و نوشتن را از ملاهای قریه فرا گرفت. محمد جمعه خان مفتی در کنار فعالیت های شخصی خود دغدغه و تلاش همیشگی‌اش، به مردم دوستی و مدیریت امور اجتماعی معطوف و متمرکز بود. وی با اخلاق نیک و مردم پسند که داشت به عنوان یکی از چهره های برجسته و خدمتگذار مردم مالستان شناخته شد. او در طول حیات مشقت‌بار خویش در راستای خیر و صلاح جامعه کوشید و تا آخرین لحظه های زندگی دمی نیاسود و همیشه با مردم درکنار مردم مالستان بود. در این گفتار کارکردهای موثر ایشان را به عنوان نمونه در دوبخش از نظر میگذرانیم: الف) کارنامه سیاسی- اجتماعی: باقدرت یابی عبدالرحمن خان در سال (۱۲۵۹هـ.ش) و تحکیم پایه های دیکتاتوری و فاشیستی که با سر نیزه و خشونت در افغانستان عملی میگردید؛ لشکرکشی های او برای سرکوب و کوچاندن مردم هزاره از سرزمین اجدادی شان، غصب ملکیت ها با کشتارها و تجاوز ها و… صورت میگرفت. مناطق مختلف هزاره نشین چه آنانیکه علیه رژیم عبدالرحمانی مخالفت داشت و چه آنانیکه سری دشمنی با وی را نداشتند دریک ردیف مورد تاخت و تاز لشکریان که عمدتاً کوچیان قبایل و اقوام پشتون بودند قرار میگرفتند. از جمله مناطق تحت یورش؛ ارزگان، دایه (اجرستان)، زاولی، لطان احمد، پشی، شیرداغ، قلندر، گزاب و سر انجام “میرآدینه و مالستان” بودند که علیه حکومت مخالفت سیاسی و جنگ نظامی نداشتند. امادرسال سیزدهم حکومت عبدالرحمن خان (۱۸۹۳ م) مورد هجوم لشکریان امیر جابر قرار گرفت. این لشکر کشی به بهانه جمع آوری سلاح، یراق و سرکوب یاغیان و شورشیان صورت گرفت. کشتار، ویرانی، آتش زدن خانه ها و کشتزار ها همراه با اسیر گیری مردان و زنان، شکنجه وزندان انجام می شد. محمد جمعه خان مفتی که اینهمه مظالم را با چشم سر میدید کاسه صبرش لبریز گردید؛ برای دفاع از خاک، قریه و ناموس مردم خویش آستین همت بالا زد و همراه با سایر مردم میرآینه و مالستان از جمله محمد رحیم پدر محمد شفیع خان در منطقه قوشنک سنگر آراستند و در برابر متجاوزان به سرکردگی کرنیل فرهاد با چهارصد نفر سپاهی قومی مسلح،‌ متشکل از اقوام تره کی و اندری، سر سختانه رزمیدند و به دلیل کمبودی سلاح و مهمات پس از یک شبانه روز مردم مالستان شکست خوردند و به میرآدینه عقب نشستند. در ششم ماه صفر ۱۳۱۰ هجری قمری عبدالرحمن به کرنیل فرهاد فرمان صادر نموده بود که تمام آبادانی میرآدینه سوزانده شود. زراعت و چراگاه های مردم خوراک اسپان و مواشی لشکریان گردد. همچنان مناطق زردک، پشی و شیرداغ نیز مشمول این فرمان بود. در اثر همین فرمان همه چیز مردم به تاراج رفت و توسط نیروهای مهاجم ظالم دود هوا گردیده و فرمان امیر کاملا اجرا شد. ولی، با تاراج دار و ندار مردم اکتفا نشد، تعدادی زیادی مردم اعم از زن و مرد اسیر شدند و برای زندانی ساختن به کابل اعزام گردیدند. از جمله زندانیان، الله نظر و خدانظر برادران محمد جمعه مفتی و قاری برادر محمد شفیع خان بود که در سیاه چالهای زندان کابل انداخته شدند. زندگی محمد جمعه خان در بین ظلم و تجاوز دشوار دید، ناگزیر همراه با فامیل به سمت دایزنگی ( شهرستان) راه مهاجرت را در پیش‌گرفت که در آنجا مردم از وی استقبال نیک نمودند و زمینه زندگی موقتی را برایش فراهم ساختند. محمد جمعه مفتی پس از آنکه در شهرستان خانواده خود را در امن یافت برای احوال گیری برادران خود و سایر مردم دربند عبدالرحمن راهی کابل شد. الله نظر در زندان کابل از بین رفته بود و خدا نظر و قاری زنده مانده بودند. محمد جمعه مفتی ضمن باز دید از زندانیان جهت رهایی آنان در طی یکسال بسیار کوشید تا توانست عده‌ی معدودی از جمله خدا نظر و قاری را از زندان تحت ضمانت رها نماید. اما رها شده گان طبق قانون رژیم نمیتوانستند در منطقه و خانه اجدادی خود بروند. از اینرو در چهارده کابل برای وی زمین خریداری کرد و خودش رهسپار شهرستان شد. محمد جمعه مفتی برای همیاری مردم دوباره به میرآدینه بازگشت ولی مشکلات که ناشی از سیاست (تفرقه بینداز و حکومت کن)، ناشی میشد، یکعده افراد مزدور و جواسیس که همدستان رژیم بودند قصد دستگیری شانرا داشتند. ولی صداقت و فعالیت قوم پرورانه محمد جمعه مفتی باعث گردید تا دسایس دشمنان مردم مالستان ناکام بماند و محمد جمعه مفتی روز بروز اعتماد مردم را بدست آورد و سر انجام توسط مردم مالستان به حیث وکیل انتخاب شد تا از حقوق مردم بی دفاع مالستان و نجات آنان از مظالم رژیم دفاع نماید. چنانچه یاد آوری گردید مردم مالستان در برابر حکومت عبدالرحمن شورش نکرده بود، ولی لشکر کشی به مالستان به قصد تصرف و غصب سرزمین مالستان و فراری دادن مردم صورت گرفته بود. این روند حتی در زمان حبیب الله خان نیز ادامه داشت. از این جهت بود که فرمان تصرف تمامی مناطق مالستان را به قوم “خوجوک” به سرگردگی منگل خان دادند. به محض این فرمان که بدست منگل خان رسید او با قوم و عشیره خود به مالستان هجوم آوردند و دست به غارت اموال و دارایی مردم زدند؛ بالای زمین های زراعتی و چمن های میرآدینه و سایر مناطق دیگر خیمه و خرگاه زدند و به مردم ابلاغ نمودند که هرچه زودتر مالستان را ترک کنند. وکیل محمدجمعه خان، که سرزمین مالستان را از دست رفته می دید، تصمیم جدی گرفت تا مردم را از وضع پیش آمده رهایی بخشد. این کار آسانی نبود، وی جز دو گزینه بیش در پیشرو نداشت؛ مرگ یا نجات مالستان. از اینرو با یک اسب و یک نفر پیاده اش راهی کابل گردید. وی به هر دری سر زد و اما گوش شنوایی وجود نداشت. از اینرو او مجبور شد تا خود را به توپچی برساند. به توپچی می قبولاند که خود را به دهن توپ چاشت ببندد. وقتی توپ به موقع اش صدا نمیدهد، شاه جویای احوال میشود. توپچی سراسیمه خودش را نزد شاه حبیب الله می رساند و داستان بستن یک هزاره به دهن توپ را گزارش میدهد. همین امر باعث میشود که سربازان وکیل را نزد شاه ببرند. شاه حبیب الله از ایشان پرسید: چه ظلمی درحق تان صورت گرفته که خود را به دهن توپ بسته‌ی؟ ایشان درجواب گفته بود: چه ظلمی بالاتر از این که فرمان تملک و تصرف سرزمین مالستان که نسل اندر نسل از مردم مالستان بوده، امروزه به منگل خان از قوم خوجوک داده شده است! این فرمان ازکجای شریعت اسلام می باشد و آیا با عدالت امیر که مدافع شریعت و رعیت است، سازگاری دارد؟ با اینکه مردم مالستان رعیت شمایند و مردم ما به حکومت عسکر می دهند، مالیه زمین ها و مواشی خود را می پردازند، پس ما چه کنیم؟ مردن بهتر است از آواره شدن! شاه حبیب الله به فکر میرود و رو به اطرافیان (نایب السلطنه و وزیران) خود کرده گفت: من به شما گفته بودم که زمین های بایر ولم یزرع که خاره باشد به افغان های کوچی و مهاجر بدهید، نه زمین های زراعتی مردم را. چرا چنین ظلمی را بالای رعایا، روا میدارید؟ فوراً کاتب در بار را میخواهد و به امر شاه مینویسد: تمامی زمین های هزاره های مالستان که ملک بابای و اجدادی شان است به اساس این فرمان به هیچ افغان مهاجر و کوچی داده نشود، فقط زمین های خاره که تحت ملکیت کسی نباشد به آنها داده شود. شاه ضمن مهر و امضا به فرمان مذکور، یک دانه چپن، لنگی و یک جوره لباس را بصورت تحفه به محمد جمعه وکیل داد. وکیل محمد جمعه راهی مالستان گردید و شب هنگام در منطقه خورد زایده در خانه پدر ابراهیم خان رسید. فردای آن روز جمع بزرگان مالستان نزد حاکم وقت رفتند و فرمان را نشان دادند. قوم خوجوک بعد از آن از مالستان خارج گردید. ب) کارنامه حقوقی – قضایی: غصب املاک هزاره ها در زمان عبدالرحمن، یک امر عادی و قانونی پنداشته میشد. در حقیقت در رویکرد ظالمانه او، دو چیز کاملاً مشخص بود. یک اینکه با زور و سر نیزه حاکمیت استبدادی خود را استحکام بخشد. دوم اینکه سرزمین های هزاره ها را بر اساس تبعیض نژادی و قبیله‌ی به زور بگیرد و به کوچی‌های پشتون بدهد. برای برآورده ساختن این هدف درضمن استفاده نظامی از عساکر دایمی خود، برای کوچی ها وعده می داد تا سپاهی به حکومت دهند و در ازای آن، زمین ها و دارایی هزاره ها را تصاحب نمایند. تحریک و تشویق کوچی ها سبب قدرتمندی ماشین جنگی رژیم میگردید و بسیج قومی سبب قتل عام و غارت اموال و غصب زمین های زراعتی میشد. یکی از غصب انگاری های قوم مهاجرین که ارزگان را قبلاً به همان شیوه تصرف کرده بودند و در ادامه آن قصد گرفتن زمین های زاولی، سیابغل، حسینی، حاجی محمد و سه پای را داشتند، و سالانه مبلغ شصت هزار افغانی را از مردم آن مناطق به خاطر زمین های که ادعا داشتند از آنان است، به اجبار می گرفتند. سرکرده آنان شخصی به نام “محمد عمر” از قوم مهاجرین بود. این مردم محمد جمعه مفتی را وکیل دعوا با محمد عمر تعیین کردند. ایشان در ستر محکمه ولایت قندهار اقامه دعوا نمود و در طی سه سال متوالی برای رفع ظلم و احقاق حق مالکیت زمین های متذکره کوشید. سرانجام فیصله به نفع مردم هزاره صادر شد: درصورتیکه مردم هزاره در آن سرزمین مسکون باشند، درکشت و زراعت مشغول، مالیه زمین های شان را به حکومت تادیه نمایند، محمد عمر و قوم مهاجرین حق در آن زمین ها را ندارند. بنا بر آن زمین های زاولی، سه پای و حسینی حق هزاره های آن مناطق می باشد. براساس همین وکالت بود که تا هنوز مردم مناطق متذکره از تعرض و تجاوز مهاجرین مصئون مانده و هیچ ادعای بوجود نیامده است. وکیل محمد جمعه مفتی یکی از خدمت گذاران واقعی مردم مالستان، درسال ۱۳۲۳ هجری شمسی به عمر ۸۱ سالگی وفات نموده است.

 

منبع: وبسایت مجمع استادان و تحصیلکرده های مالستان

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

Ads Budget Will Spend to Community
Ads Budget Will Spend to Community