شعر

سه شعر از علی مشعل “مالستانی”

حسرت آغوش دیشب خیال روی تو بر من دمیده بود خواب از حصار تاریک چشمم رمیده بود تا در میان لشکر غم دست و پا زدم مرغ دل من از قفس تن پریده بود بودم اسیر خاطره ی لحظه ی وصال لیکن ز دیده اشک جدایی چکیده بود زین خانه ی حقیر دلم رفتی بی خبر گوشم صدای تک تک پایت شنیده بود دیشب “به درد و حسرت” آغوش ... بیشتر بخوانید »

رقص خون

هجوم کرکسانُ جانِ زخمی غرور ناکسان، دستانِ زخمی بلا افتاده بر دیوار مردم کجا باید رود چشمانِ زخمی بیا پروانه را بنگر برادر که تنها مانده با گلدانِ زخمی نصیب مان بیا بان پر از گرگ بهار سرخُ سرگردانِ زخمی کمین کرده کنار جاده گرگان کند حمله کُشد انسانِ زخمی به جان گلبهارم گل نمانده شده پاییز دلش بارانِ زخمی میان حوض مان آبی نداریم و مانده ماهیان با جانِ زخمی میان و حشتُ ... بیشتر بخوانید »

محفل نقد و رونمای “گیسوان تلخ دخترکان”

“گیسوان تلخ دخترکان” اولین اثر ادبی-مجموعه شعری بانو شازبه اشرفی با سخن پردازی‌ و نقد این کتاب توسط نویسندگان و شاعرانِ هریک: بانو یحیی روشنی، محمود جعفری و حفیظ شریعتی سحر با حضور داشت تعدادی از اساتید دانشگاها، تنی چند از وکلایی محترم مردم شورای های ولایتی غزنی و کابل، همچنان با حضور پر شور و گرم شاعران و فرهنگیان ... بیشتر بخوانید »

بهار

اسمان صاف و نیلی و زیبا افتاب مثل اغوش دلدار با کیف باغ چون تازه برنا باز گل چهره افروخت رود باران نوا گسترانید شاخه ها تن به زیور بیاراست و پرستوی عاشق باز هم چامه گر شد باز امد بهاران باز دنیا دگرشد گاه ابر و باران و باد هم نوا با صمیمانه نجوا شعر تر شد   “عباس خرروشان” +3-5 بیشتر بخوانید »

برای سربازانی که طعمه ی گرگ های طالب شدند

باد ها می روند و می ایند روی سیم های برق یا شاخ درخت کاغذپران های گرفتار می پوسند و هزاران خزان خواهد رفت و هزاران بهار می اید لیک در خاطر همیشه سبز تاریخ خاطرات سیاه می ماند و تعجب به و سعت گیتی و سوالی که از چه ادم ها گرگ ها را سلام می گویند گرگ هارا نماز می دارند عباس خروشان +7-2 بیشتر بخوانید »

ای خورشید تک ستاره شهر

ای خورشید تک ستاره شهر شب که ستاره چشمک زدن را فراموش کرده بود ســـکوتی مبهم همه جـــا را فــــرا گــــرفته بود احساس من تــــر شده از اشــــک‌های سرد بود هـمه مضـطرب و دلـــرزان بـودنـــد چـــهره‌های سـرد و غــم انگیز سیاه آری…! تو همه را در عزای داغ پدر تازه مرده شان میدیدی هیــــچ کـــس هیــــچ نپــــــرسیـد از من…! که چرا می‌گریم ؟ گریه‌های من ... بیشتر بخوانید »

کنار پاییزم

به انزوای دلم همچو مهر می تابد شکوهمند سرودی وچون فرشته ی از خاک ، مهربانی است دمی که باز شب غم فراز می اید روان خسته ی من را قرارمی بخشد و همدمیست دران خلوت تلاوت عشق که روزگار دراز از کویر خاطر من غبار می روبد وگیسوانش را که ابشاران است برای شستن غم های من رها دارد و همدمیست دران خلوت تلاوت عشق که درقیام غمم از نماز می گوید چوخسته ... بیشتر بخوانید »

آغوشت را دوست دارم

نور پائیزی بر صورتم می تابد امروز هوا عطر دیگری دارد بوی نفسهای تو به مشامم میرسد گرمای جدیدی احاطه ام کرده است چیزی مثل گرمای آغوش تو تنم بوی تو را گرفته گویی با تو آمیخته است چشم میگشایم… آبستن آغوشت شده ام رویایم به واقعیت پیوسته همخوابی تو بوده ام دیشب تا صبح در پناه آغوشت سرکرده ام چشمان خود را میبندم، صبح را فراموش می کنم تنگ میفشاری مرا ... بیشتر بخوانید »

مریم سپید

نویسنده: استاد عباس “خروشان” مریم سپید بود چو مهتاب شب مثل من سیاه من دشت خشک پرترک ودرد مریم امید بود چو دریا ناقوس های امدنش می خواند شیرین ترین سرود زمانها را امید پینه بسته جبین من چون غنچه می شگفت زایقانها انروز های طولی خرم دین ما معنی دقیق جنون بودیم درقصه های عربده ومستی ازمست های مست فزون بودیم انروزها تمام تن ودل ، ما اتش فشان عشق وصفا بودیم درزیر چکمه ... بیشتر بخوانید »

یاد کابل

نیمه شب ، سایه ی یک دست به دستی گل داد باد بر غرفه ام اورد هجوم ارسی ها را به تماشای خیابان هل داد به سلام وصحت سایه که از خانه ی همسایه نگاهم می کرد اخرین جرعه ی چای یخ را تا به ته نوشیدم واعظان غلط ساعت من خواب را تجربه می کرد قلمم رنگ نداشت دفترم بود تمام دلم اهنگ نداشت باد مهمانم بود شعر کپک زده درخوانم بود نیمه شب ... بیشتر بخوانید »

Ads Budget Will Spend to Community
Ads Budget Will Spend to Community